حکومت ودین ، دو ابزار تسلط بر جوامع انسانی هستند. ابزارهایی برای کنترل انسانها ، برای اعمال قدرت.
نخستین قوانین خویش را به تصویب می رساند و زور (نیروی سرکوب ) ضامن اجرای آن می شود اما دیگری قوانین مورد نیاز خویش را از زبان خدا مطرح می کند و بهشت وجهنم را عرصه ی ریاکاری خویش می سازد؛سپس با باز گذاشتن در توبه ، مانع از آن می شود که بازی دوگانه ی بهشت –جهنم به نفع جهنم مغلوبه شده ، امید مردمان از دست برود و این ابزار کنترل بر مردم (ترس از جهنم –امید به بهشت ) از دست آنان خارج گردد.باید حکومت شرعی آنان برقرار بماند.
ولی حکومت با پشتوانه ی نیروی سرکوبی که در دست دارد بر مردم حکومت می کند، و کمتر نیازی به ریاکاری دارد؛زیرا با استفاده از زور ،ترس را برای مردم به همراه می آورد. ترس از آسیب دیدن ، از دست دادن آینده ،زندان رفتن ، کشته شدن و.....پس با خارج کردن مردم از عرصه ی اجتماعی راه خود را برای تداوم وگسترش حکومت باز می کند. آشکار است نظامی که با زور حکومت می کند،جز با زور کنار نمی رود؛ بنابراین شکستن نظام زورمدار، زمانی اتفاق می افتد که یا ابزار زور را از دست بدهد، یا ابزار زور، کارایی خود را . یعنی مردم با زور از میدان به در نروند.
بنابراین حکومت ودین ،برای کنترل انسانها واعمال قدرت ، استعدادهای انسانها را می کشند، و راه را بر پیشرفت عمومی جامعه می بندند؛ پس دو مار زهرآگینند که جامعه را به سوی تباهی و نیستی سوق می دهند.
اما زندگی زمانی سخت تر می شود که این دو مار به هم می پیچند وحکومت دینی از این پیوند شوم ،سر بر می آرد.
تضاد منافع طبیعی مردم با حاکمیت در عرصه ی زندگی دنیوی با زور سرکوب می شود و برای مردم باورمند، مشروعیت بخشی دین به کارهای حکومت ، در عرصه ی اخروی نیز با گناهکار محسوب شدن ورانده شدن از بهشت ، امید به زندگی بهتر را نیز از دست می دهند. این مردم سرکوب شده که نتوانسته اند با بروز استعدادهای خود پیشرفت کنند ، فاقد توانمندی واعتماد به نفس کافی اند، افسردگی و دلمردگی گریبان آنان را می گیرد و جامعه ای سرد وبی روح بر جای می ماند. پاره ای دیگر نیز با توجه به سرکوب هایی که در عرصه ی چنین اجتماعی بر آنان روا داشته شده است ،همبستگی های اجتماعی را می گسلانند و به انتقام از جامعه برمی خیزند؛که محصول آن ، پراکندگی شدید افراد انسانی و متمرکز شدن آنان گرد منافع فردی خویش ، بی اعتنا وحتی به زیان جامعه و افزایش سطح جرم وجنایت در این گونه جوامع می باشد.
« آزادی از عدالت زاده و با اندیشه سروده میشود
با دیوار شعر و با زندان فریاد میشود،
با بیگانه باطل و با استبداد تکهای نان میشود.
آزادی اگرحق است گرفتنی است
و اگر هزینه دارد پرداختنی است»
...............
پیش از شما
بسان شما بی شمارها
با تار عنکبوت نوشتند روی باد:
«کین دولت خجسته ی جاوید زنده باد.»
شفیعی کدکنی
سخت است این وضو گرفتن دل در هوای سرد
سخت است این هجوم به رنگ یاس
دشوار این طلوع تا بی کرانه ها
آسان همی غروب در تپه ی دروغ
مشکل بود تلاش در کوهسار عشق
سهل است این سکوت در سایه ی ریا
دشوار آن خروش بر ضد آن وحوش
آسان بود سکون در راه انتظار
مشکل هزار نیست یکی است بهر ما
سستی و رخوت است این آلودگی فکر ...
«... ،هنگامی که قدرت در دست مردم قرار می گیرد، دلیل واقعی
اینکه اکثریت ،اجازه ی حکومت بر اقلیت را به مدتی طولانی به خود می دهند،
بر حق دانستن خود ویا به مصلحت اقلیت دانستن تصمیم خود نیست،بلکه دلیل
این امر آن است که خود را قوی تر می بینند؛ولی واقعیت این است که پایه ی
جامعه ای که در تمامی موارد ، نظر اکثریت بر آن حاکم است، بر عدالت-
حتی به اندازه ای که در فهم انسان می گنجد – استوار نیست.»
اما نظر من در 3 نکته
1-دموکراسی نظم حاکم در به قدرت رسیدن قدرت مندان است .
2-مزیت دموکراسی برای مردم عادی در نجنگیدن بر سر منافع زورمندان
است .یعنی با استقرار دموکراسی می توانیم انتظار داشته باشیم دیگر مردم ،
پیاده نظام وهزینه دهندگان اصلی جنگ بین فلان الدوله و بهمان السلطنه
نباشند.
3-قانون «وحی» نیست . پس ممکن است قانونی بر خلاف حقیقت ،عدالت و...
تصویب شود .در این صورت وظیفه ی ما در یک جامعه یمدنی چیست؟
تناقض حق با قانون ،تضاد عدالت با قانون .
تورو در این مواقع ،نافرمانی مدنی را اعلام می کند وگاندی قانون
عدم خشونت،رنج کشیدن وعدم همکاری با بدی را آغاز می کند.
زمان ،زمان ،زمین ، زمان
زمین پر است از زمان
بدین ،بدان
نه این ، نه آن
زمان صدای می کند، هم این ، هم آن
جهان فراخ می شود
هم این ،هم آنه می شود
صدا سرانه می شود
سکوت آشیانه می شود
زمان ،زمان ،زمین ، زمان
زمان حلول می کند
زمین طلوع می کند
و آدمی پس از قرون انتظار
به زندگی ، به هرزگی ، به عشقهای جاودان
دگر سلام می کند
مهاتما گاندی:
ما چنین وانمود می کنیم که گویی انتقام ، قانون هستی ماست ؛ درصورتی که در هیچ یک ازکتابهای مقدس مذاهب ،نمی توانیم اثری از اجباری بودن آن بیابیم ، در این کتاب ها ، انتقام تنها مجاز شمرده شده است .این،خویشتنداری و کف نفس است که اجباری است.
انتقام، خواهشی نفسانی است که باید آن را ماهرانه کنترل کرد.
توصیف یک انسان .ریختن یک شخصیت انسانی در قالب کلماتی است که بار قراردادی
دارند.پس به خودی خود ،از آغاز بیراهه می رویم و کژ می پوییم.
ارزش گزاری آدمیان نیز ،مانند ارزش گزاری های دیگر ، خوب وبد کردن دیگری ،
وابسته به ما،وابسته به جامعه ، زمان ،فکر وفرهنگ است ؛وبیشتر، ارزشهای انسانی را
نیز پاس نمی دارد.
آنچه از هر انسان می بینیم ، راست ،برخوردی است که با عوامل بیرونی ،انسانها ،
جامعه ،طبیعت و....، دیگران ، دیگر از خود ، دارد.او را در این برخوردها ست که
می توانیم توصیف کنیم. توصیف برخوردها ،آنچه میان یک انسان ودیگران رخ می دهد.
یک انسان کیست؟ چگونه میشود یک انسان را شناخت ، چگونه می توان ....
آواز عاشقانه ی ما، در گلو شکست
حق با سکوت بود،صدا درگلو شکست
قیصر امین پور
رها در باد
من از فریاد ناهنجار پی بردم سکوتی هست
و در هر حلقه ی زنجیر خواندم راز آزادی
ه.ا. سایه
