تبليغاتX
درختان عقیم

 

  برخی نفوذ و قدرت را این گونه از هم متمایز می کنند:نفوذ نیازی  به قدرت ندارد ولی قدرت می تواند نفوذ را برقرار سازد. نفوذ می تواند یک دوست را تغییر دهد،اما قدرت دوست ودشمن را به یک اندازه تحت فشار قرار می دهد. قدرت عبارت است از احتمال این که یک بازیگر در چهارچوب روابط اجتماعی  درموقعیتی قرار گیرد که بتواند اراده  خود را به رغم  مقاومتی که علیه آن می شود ،در جامعه به انجام رساند. به دیگر سخن ، قدرت عبارت است از توانایی اعمال میزانی از کنترل  بر اشخاص ، اشیا و رویدادها .نفوذ بیشتر برای ترغیب کردن به کار می رود تا برای کنترل کردن.  

   روابطی که سر در قدرت دارند، همواره دارای دو پتانسیل هستند:

1-پتانسیل اعمال قدرت به مفهوم کنترل دیگران(رویدادها)

2-پتانسیل دفاع در برابر اعمال قدرت.

این دو پتانسیل آشکارا شرایط را برای بروز خشونت آماده می سازد، چراکه تضاد میان خواسته ها،منافع و بودن ها سرچشمه می گیرد.یعنی تا زمانی که قدرت در جامعه ای وجود داشته باشد،چه پراکنده وچه متمرکز ،به بروز خشونت و مرگ در جامعه  می انجامد. حال آن که نفوذ ، از آنجا که شیوه مسالمت آمیز تاثیرگزاری  است، به تاثیر گزاری متقابل می رسد؛یعنی نفوذ متقابل  وتا زمانی که کسی یا کسانی نخواهند این گردش  را برهم زنند یعنی با عزلت گزینی  یا تعصب ورزی مانع تاثیر گزاری دیگران   برخود گردند یا کالایی برای عرضه در این بازار نداشته باشند، مانند مجموعه در هم تنیده ای از عناصر تاثیر گزار برهم عمل می کند.
+ نوشته شده توسط آرمان در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM