تبليغاتX
درختان عقیم

 

بعد از مدتها یه شعر عالی خوندم. حیفم اومد شما نخونینش.

                                         .....

 

فصل درو بود و یورشهای داس ،

فصل ستم ،خار شدن ، التماس ،

موسم برخورد درخت و تبر ،

موسم بیداد من در به در ،

موسم دلتنگی جالیز بود ،

این همه از برکت پائیز بود ،

صبح غزلهای مرا کرده شام ،

حضرت پائیز علیه السلام ،

هیچ کس آغوش مرا وا نکرد ،

با من و تنهائی من تا نکرد ،

زیر سم طایفه ای بت پرست ،

آن لبهء دیگر تختم شکست ،

کاش به هنگام نماز شبت

لب برسانم به ضریح لبت ،

کاش در ایام غم چشم تو

بوسه زنم بر حرم چشسم تو ،

چشم تو خوبست و خرابست و مست ،

چشم تو مستوجب یک بوسه است ،

معجزهء چشم تو پیغمبریست ،

بوسه به چشمت نزدن کافریست ،

کافری و کافری و کافری !

از سر تقصیرم اگر نگذری !

شعله گرفته دل ققنوسیم ،

ترک مباد عادت موروثیم ،

قند ، خدا ، آینه قرآن و عود ،

اینهمه در عقد لبان تو بود !

ابر همان روز که بر فیل شد ،

موج نگاه تو ، ابابیل شد !

چشم تو تصویر قشنگ خدا است،

وسعت یک حرمت بی انتها است

مرتع ناز است و چراگاه بوس ،

معبد کبک است و مدار خروس ،

چشم تو ، این مست ترین دشمنم،

خنجر سرخی شده بر گردنم !

از گله چشم تو اگر پر شود ،

از من کم حوصله ، دلخور شود !

آن سر و چشم و رخ و ابرو و دست !

پنج تن آل عبای من است !

تنگ بخوابیم ، که فرصت کم است،

پیچ و خم کوچه پر از ملجم است !

                                          هرمز ممیزی

 

+ نوشته شده توسط آرمان در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM