بعد از مدتها یه شعر عالی خوندم. حیفم اومد شما نخونینش.
.....
فصل درو بود و یورشهای داس ، فصل ستم ،خار شدن ، التماس ، موسم برخورد درخت و تبر ، موسم بیداد من در به در ، موسم دلتنگی جالیز بود ، این همه از برکت پائیز بود ، صبح غزلهای مرا کرده شام ، حضرت پائیز علیه السلام ، هیچ کس آغوش مرا وا نکرد ، با من و تنهائی من تا نکرد ، زیر سم طایفه ای بت پرست ، آن لبهء دیگر تختم شکست ، کاش به هنگام نماز شبت لب برسانم به ضریح لبت ، کاش در ایام غم چشم تو بوسه زنم بر حرم چشسم تو ، چشم تو خوبست و خرابست و مست ، چشم تو مستوجب یک بوسه است ، معجزهء چشم تو پیغمبریست ، بوسه به چشمت نزدن کافریست ، کافری و کافری و کافری ! از سر تقصیرم اگر نگذری ! شعله گرفته دل ققنوسیم ، ترک مباد عادت موروثیم ، قند ، خدا ، آینه قرآن و عود ، اینهمه در عقد لبان تو بود ! ابر همان روز که بر فیل شد ، موج نگاه تو ، ابابیل شد ! چشم تو تصویر قشنگ خدا است، وسعت یک حرمت بی انتها است مرتع ناز است و چراگاه بوس ، معبد کبک است و مدار خروس ، چشم تو ، این مست ترین دشمنم، خنجر سرخی شده بر گردنم ! از گله چشم تو اگر پر شود ، از من کم حوصله ، دلخور شود ! آن سر و چشم و رخ و ابرو و دست ! پنج تن آل عبای من است ! تنگ بخوابیم ، که فرصت کم است، پیچ و خم کوچه پر از ملجم است ! هرمز ممیزی
Powered By BLOGFA.COM